| SMS

تا به دل درد آشنايي مي کني         بر وجود من خدايي مي کني

SMS *   ندارم اما ….
     دوستت که دارم !! ندارم ؟؟؟
     اندازه ستاره های هفت آسمون دوست دارم
.

*  این پيامك رو واسه ۳ نفر بفرست:

         ۱- بهترین دوستت.

         ۲-عزیز ترین دوستت.

         ۳-نفست.

          بعد بشین فکر کن ببین تو کدوم یکی بودی که من این پيامك رو واست فرستادم.

 

 

 

      *اگه بگم دوست دارم هر روز صبح با صداي تو بيدار بشم…

        بعد بفهمي با ساعتم بودم!!!

        اگه بگم چرا رفتي؟؟؟

        بعد بفهمي با برق بودم!!!

        اگه بگم هرجا باشي پيدات مي کنم…

        بعد بفهمي با دسته کليدم بودم!!!!

        اگه بگم دوستت دارم بعد فکر کني با…

        نه! ايندفعه با خودت بودم

·                   *امروز قلبم درد گرفته بود …
      فکر کنم یه خورده تپل شدی ، جات تنگ شده

·       *نگاهی آشنا بر یاس کردم        تو را در برگ آن احساس کردم
در کلاس عاشقی ناز چشمات        دو واحد عاشقی را پاس کردم

·       


نوشته شده توسط علی در 28 تير 1387 ساعت 22:55
فرشته نگهبان!!! | طنز
مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:

- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.

مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:

- ایست!

مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد م فرشته نگهبان ت هستم. مرد فکری کرد و گفت:

-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟
نوشته شده توسط علی در 2 تير 1387 ساعت 20:08
ايراني شناسي!!! | طنز
دارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسانها امتحان شود ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت. سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند. یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی به آلمانی گفتند که چه قدر می گیری، گفت 100هزار دلار. گفتند برای چه؟ گفت اگر مُردم برسد به همسرم.به فرانسوی گفتند چقدر؟ گفت 200 هزار دلار که اگر مردم 100هزار برسد به همسرم و 100 هزار برسد به معشوقم.به ایرانی گفتند چقدر می گیری؟ گفت 300 هزار دلار. گفتند چرا؟ گفت 100 هزار دلار برای شما که اینجا دارید زحمت می کشید بابت شیرینی، 100 هزار دلار هم واسه خودم، 100 هزار دلار هم می دهیم به این آلمانیه و دارو را به او تزریق می کنیم.
نوشته شده توسط علی در 2 تير 1387 ساعت 20:06
لبخند خدا | داستان کوتاه

لوئیز ردن ، زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم، وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانگ هاوس ، صاحب مغازه با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند. زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت: "آقا، شما را به خدا، به محض این که بتوانم پول تان را می آورم."


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی در 2 تير 1387 ساعت 19:44
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: